روزهای روز گارم می گذرد از پی هم
و چقدر این روزها در طلب شنیدن شادیهای دوستانم هستم اما انگار شادی از روزهایمان رخت بربسته...
بعضی می گویند باید شادی را خودت بسازی در درونت
اما گاهی اینقدر دیگران ساخته هایت را که اجر به آجرش را با تحمل رنج بر هم بنا کرده ای به یکباره ویران می کنند که باورت نمی شود یکباره شادی درونت هم تبدیل به رنج می گردد.
این روزها بیشتر قصه های پر غصه می شنوم
بعضی هایمان یادمان رفته شادی چه رنگی در زندگی مان داشته.....
راستی شادی را باید بسازیم یا به انتظارش بنشینیم؟؟
سلام سلام
دل نوشته ی جالبی بود! راست میگی همه دپسرده شدن! من از بس این جمله ی (این نیز بگذرد) رو برای همه گفتم خل شدم!!!
نه بساز نه به انتظارش بشین...اگه قبول کنی زندگی همینه اونوقت نیاز به چیزی نداری.
هرچند خودم دیروز تا حالا یکم بی حوصله ام ولی هنوز شادم!!!
سلام
خوشبینی برای من بهترین هدیه خداوند بوده اما الان گاهی به این نتیجه میرسم که این روزها همه به یه نوعی دچار افسردگی واگیردار شده ایم
ممنون از حضورتان